غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

142

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

روان گردانيد و ايشان در شهور سنه تسعين و ستمائه از آب آمويه گذشته اين خبر در اردوى غازان خان شايع گشت شاهزاده غازان و امراء مجال قتال با آن سپاه محال دانسته تا ولايت سمنان عنان يكران بازنكشيدند و ارنكتمور نوروز تاجور بد ، ايشان را تعاقب نموده لشگريان قيدو خان در ولايت خراسان لوازم قتل و غارت بتقديم رسانيدند اما در وقت مراجعت بهر ديار كه ميگذشتند پهلوانان خراسان لوازم قتل و غارت بتقديم رسانيدند اما در وقت مراجعت بهر ديار كه ميگذشتند پهلوانان خراسان دزديده بروز و پوشيده بشب مغولان بىايمان را مىكشتند بمثابهء كه چون آن سپاه بباد غيس رسيدند قرب پنجهزار سوار از ايشان ناپيدا بود و بدين جهته ارنكتمور در خشم رفته نوروز را به چوب ياساق تاديب فرمود در خلال اين احوال خبر فوت ارغون خان و سلطنت كيخاتو خان شيوع يافت و غازان در ولايت سمنان از كيفيت حادثه وقوف يافته بعد از اقامت مراسم تعزيت عنان عزيمت به طرف دماوند تافت و از آنجا بسلطان دوين رفته در آن منزل شاه‌زاده بنارجى و طولاداى و قنجقبال با طايفهء از ابطال رجال برسم كومك از نزد كيخاتو خان آمدند و غازان بوصول آن سپاه مستظهر گشته چندگاه بفراغبال اوقات گذرانيد و در بهار سنهء اثنى و تسعين و ستمائه بعزم ملاقات كياتو خان و عرض حالات خراسان متوجه آذربايجان گشت و كيخاتو خان وصول شاه‌زاده را باردو از صلاح ملك دور دانسته جمعى از نوئينان را ارسال داشت تا او را به طرف خراسان بازگردانيدند و غازان خان نوبت ديگر بمازندران شتافته در اواخر سنهء ثلث و تسعين و ستمائه عنان عزيمت بصوب نيشابور تافت و در آن ولايت ميان آنحضرت و امير نوروز جنك و مخالفت به صلح و موافقت تبديل يافت مفصل اين مجمل آنكه چون نوروز در مصاحبت ارنكتمور از يورش خراسان بجانب مغولستان مراجعت نمود و در كنار آب آمويه از وى متوهم گشته سلوك طريق مفارقت اختيار فرمود بارشاد روجهء خويش طغان خاتون كه ضعيفه عاقله بود كرت ديگر ميل ملازمت غازان كرده از خواص ملازمان ساتلمش و ايسنبو قارا نزد شاه‌زاده فرستاده و سخن صلح در ميان انداخت ملخص پيغام آنكه تا كى از جانبين طريق مخاصمت پيمائيم و قصد جان و عرض يكديگر نمائيم اكنون وقت است كه شاه‌زاده جرايد جرايم اين كمينه را به آب عفو و اغماض بشويد و من بعد بقدم الطاف طريق عنايت و اعطاف پويد و عذر تقصيراتى كه تا غايت بحسب تقدير واقع شده در پذيرد تا بنده بدرگاه عالم پناه آمده طريقه عبوديت و اخلاص پيش گيرد غازان چنان از شنيدن اين سخن بغايت مبتهج و شادمان شده اطاعت نوروز را از جملهء مقدمات سرسبزى نهال اقبال خود شمرد و رياض آمال ايلخان را بر شحات سحاب عواطف و مراحم خضرت و نضارت داده بين الجانبين مبانى عهد و پيمان بغلاظ ايمان تاكيد يافت و انوار مرحمت غازانى از مطلع مهربانى طلوع نموده در قلب زمستان عنان باستقبال نوروز تافت و بر سرخس و مرو مرور فرموده در حدود شبرغان بقتيول نوروز رسيد و او در ساعت به خدمت مبادرت كرده نه سر اسب صبا رفتار پيش‌كش كشيد و زبان اخلاص و نياز بعذر جسارتى كه تا غايت از وى صدور يافته بود بگشاد و دست اميد در ذيل عاطفت شاه‌زاده زده چون سايه در پايش افتاد غازان خان